وقتی راه رفتن را آموختی دویدن را بیاموز و دویدن را که آموختی پرواز را.
* راه رفتن را بیاموز زیرا راههایی که میروی جزیی از تو می شود و سرزمین هایی که می پیمایی بر مساحت روح تو می افزاید.
* دویدن بیاموز چون هر چیزی را که بخواهی دور و هر قدر که زود باشی دیر است.
* و پرواز را یاد بگیر نه برای اینکه از زمین جدا باشی برای آنکه به اندازه وسعت زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یک سنگ آموختم ٬ دویدن را از کرم خاکی و پرواز را از یک درخت .
* بادها از رفتن به من چیزی نگفتند زیرا آنقدر در حرکت بودند که رفتن را نمی شناختند.
* پلنگان دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند که دویدن را از یاد برده بودند.
* پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند که آنرا به فراموشی سپرده بودند.
اما سنگی که درد سکون را کشیده بود رفتن را می شناخت ٬ کرمی که در اشتیاق دویدن سوخته بود دویدن را می فهمید و درختی که پاهایش در گل بود از پرواز بسیار می دانست.
آنها از حسرت به درد رسیده بودند ٬ از درد به اشیاق و از اشتیاق به معرفت ...
* وقتی که راه رفتن را آموختی دویدن را بیاموزو دویدن را که آموختی پرواز را ...
* راه رفتن را بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.
* دویدن را بیاموز زیرا چه بهتر که از خودت تا خدا بدوی.
* و پرواز را یاد بگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی ...
مطالب مرتبط: